|
داری می گذری از من ، داری رد می شی آسون چند بار باید به چشم تو بشکنم ، آروم بگیری
خدا رو می خوام نه واسه اینکه ازش چیزی بخوام خدا رو می خوام نه واسه مشکل و حل غصه هام خدا رو دوست دارم آخه همیشه لبخند می زنه
یه ماهی بود یه دریا یه ماهی که حواسش به دشنه ای که خورده ماهی هرگز نفهمید
نمیخوام لبهاتو خندون ببينم چشماتو مست و غزل خون ببينم ديگه تو خونهي ويرونهي دل نميخوام عشقتو مهمون ببينم كي ميشه مثل خودم تو رو پريشون ببينم مثل مجنون ميون كوه و بيابون ببينم تك و تنها همه جا تو رو گريون ببينم تك و تنها همه جا تو رو نالون ببينم كي ميشه واي كي ميشه كي ميشه واي كي ميشه تو رو سرگشته و نالون ببينم با غمي دست به گريبون ببينم مياد اونروز پر از شادي كه من تو سيه دل رو پشيمون ببينم كي ميشه كي ميشه كي ميشه كي ميشه مثل خودم تو رو پريشون ببينم مثل مجنون ميون كوه و بيابون ببينم تك و تنها همه جا تو رو گريون ببينم تك و تنها همه جا تو رو نالون ببينم كي ميشه واي كي ميشه كي ميشه واي كي ميشه تو رو سرگشته و نالون ببينم با غمي دست به گريبون ببينم مياد اونروز پر از شادي كه من تو سيه دل رو پشيمون ببينم كي ميشه كي ميشه كي ميشه كي ميشه مثل خودم تو رو پريشون ببينم مثل مجنون ميون كوه و بيابون ببينم تك و تنها همه جا تو رو گريون ببينم تك و تنها همه جا تو رو نالون ببينم
رو تن خسته ی کوچه باز یه پرسه ی شبونه توی بهت بی کسی ها این منم یه بی نشونه عکس آوار ِ سکوتو رو دیوار ِ شب کشیده تورو یادِ من میاره, لحظه های رفته از یاد باز یه بن بستِ سکوته آخره کوچه ی باریک پر و بالی که حقیره واسه تا تو پر کشیدن پر و بالی که حقیره واسه تا تو پر کشیدن چشمای در انتظارم یکی اشک و دیگری خون وقتِ رفتنه دلِ من از همه چی بی خبر بود به تو عادت کرده بودم بیشتر از من به یه سایه باز یه بن بستِ سکوته آخره کوچه ی باریک پر و بالی که حقیره واسه تا تو پر کشیدن میدونم که دیگه دیره برای به تو رسیدن پر و بالی که حقیره واسه تا تو پر کشیدن رفتی اما تا بمونم پشت این درای بسته
باید تو رو پیدا کنم .. شاید هنوزم دیر نیست تو ساده دل کندی ولی . . . تقدیر بی تقصیر نیست ! با اینکه بیتاب ِ منی . . بازم منو خط می زنی ! باید تو رو پیدا کنم ، تو با خودتم دشمنی !! کی با یه جمله .. مثل ِ من می تونه آرومت کنه !؟؟؟ اون لحظه های آخر از رفتن پشیمونت کنه !؟ دلگیرم از این شهر ِ سرد.. این کوچه های بی عبور وقتی به من فکر می کنی ... حس می کنم از راه ِ دور ! آخر یه شب این گریه ها سوی چشامو می بَره .. عطرت داره از پیرهنی که جا گذاشتی می پره ! باید تو رو پیدا کنم ! هر روز تنهاتر نشی !! راضی به با من بودنت حتی از این کمتر نشی ! پیدات کنم حتی اگه.. پروازمو پر پر کنی.. محکم بگیرم دستتو .. احساسمو باور کنی .. باید تو رو پیدا کنم شاید هنوزم دیر نیست ! تو ساده دل کندی ولی تقدیر بی تقصیر نیست
دوباره دل هوای با تو بودن کرده نگو این دل دوری عشقتو باور کرده دل من خسته از این دست به دعاها بردن همه آرزوهام با رفتن تو مردن واسه پیدا کردننت تن به دل صحرا می دم آخه تو رنگ چشات هیبت دنیا رو دیدم به خدا ناز دو چشماتو یه دنیا نمی دم
توی بغلت بودم محکم بهت چسپده بودم یه دفعه یه صدایی شنیدم خوب که گوش کردم شنیدم صدای قلبت بهت گفتم چرا تندتند می زنه گفت اخه وقتی تو نبودی همش نااروم می زد احساس می کردم که یه چیزی کمه یه چیزی انگار مثل خونها جریان ندارن یا اینکه توقف کرده اما وقتی به تو رسید اروم شد اروم تر از همیشه نمی خوام از بغلم جدا بشی دوست دارم همیشه تو بغلم باشی
نخواستم با غم بسازی نخواستم هیچی نگی نخواستم درد دلت رو دیگه با هیچکی نگی آخه عشق اجباری نیست تو زندون من نمون حالا که فکر رفتنی دیگه از موندن نخون تا دیدم می خوای بری دلم راتو سد نکرد برو فردا مال تو دیگه اینجا برنگرد بدون من , بعد من دلتو هر جا جا نذار غم با من بودنو تو من بعد یادت نیار اگه شونه ات تکیه گاهه پس چرا من تنها شدم چرا هر لحظه ام همیشه منم تنها با خودم یه تصویر از عکس چشمات روی دیوار دلم چه قدر قصه ام خنده داره چه قدر بی تابه دلم |
About![]()
طبيعت انسان چنین است وقتی کنار هم هستند قدر یکدیگر نمی دانند اما از فراق گریان می شوند
Home
|