تبليغاتX
تـــــنــــها تــــــــــــو

تـــــنــــها تــــــــــــو

در حسرت ديدار تو اوراه ترينم

تنهاترازهمیشه

داری می گذری از من ، داری رد می شی آسون
حرفی برات ندارم ، بغضمو کردی پنهون
اشکامو در میاری ولی انگار نه انگار
دستامو بگیر تو دستات برای آخرین بار

یه لحظه چشماتو ببند ، شاید منو یادت بیاد
همون که بهش گفتی یه روز ، جای تو هیچ کس نمیاد
این شعر عاشقونه نیست ، یه التماس خوب من
غرور رو گریه می کنم ، نشکن منو ، پسم نزن

چند بار باید به چشم تو بشکنم ، آروم بگیری
بگو چقدر گریه کنم تا دیگه از پیشم نری
بگو چقدر اشک بریزم تا منو تنها نذاری
دارم به چشمات باج می دم تا تو بگی دوسم داری

اما من هنوز دوست دارم بدون ، اگه حتی قلبتو پس بگیری
اگه مثل امروزم بهم بگی نمی خوام تو رو ، می تونی که بری
هنوزم چشماتو می پرستمو ، بی تو هر لحظه رو درگیر توام
تو خیالم دستاتو می گیرمو ، بازم احساس می کنم پیش توام

+نوشته شده در دوشنبه دهم فروردین 1388ساعت2:2 بعد از ظهرتوسط غــــريــــــبــــــه | |

خدا رو می خوام نه واسه اینکه ازش چیزی بخوام

خدا رو می خوام نه واسه مشکل و حل غصه هام

خدا رو دوست دارم نه واسه ی جهنم و بهشت

خدا رو دوست دارم ولی نه واسه ی زیبا و زشت

خدا رو می خوام نه واسه خودم که باشم یا برم

خدا رو می خوام نه واسه روزای تلخ آخرم

خدا رو می خوام نه واسه سکه و سکوی و مقام

خدا رو می خوام که فقط تو رو نگه داره برام

خدا رو دوست دارم واسه اینکه تو رو بهم داده

خدا رو دوست دارم چون عاشق بودن و یادم داده

خدا رو دوست دارم چون عاشقارو خیلی دوست داره

خدا رو دوست دارم چون عاشق و تنها نمی زاره

خدا رو دوست دارم واسه اینکه تو رو بهم داده

خدا رو دوست دارم چون عاشق بودن و یادم داده

خدا رو دوست دارم چون عاشقارو خیلی دوست داره

خدا رو دوست دارم چون عاشق و تنها نمی زاره

خدا رو دوست دارم واسه اینکه حواسش با منه

خدا رو دوست دارم آخه همیشه لبخند می زنه

خدا رو دوست دارم واسه اینکه من و تو با همیم

خدا رو دوست دارم که می دونه ما عاشق همیم

+نوشته شده در پنجشنبه هفدهم بهمن 1387ساعت6:44 بعد از ظهرتوسط غــــريــــــبــــــه | |

یه ماهی بود یه دریا
یه آسمون زیبا
یه قایق شکسته
یه ماهیگیر تنها
یه ماهیگیر تنها



یه ماهیگیر که دریاااااا
دنیای باورش بود
یاد صید ماهی
امید آخرش بود
امید آخرش بود


یه ماهی که حواسش
به آینه های نور بود
فکر شب عروسی
تو حجله ی بلور بود
تو حجله ی بلور بود



ماهی شده بود باورش
تور اگه بندازن سرش
میشه عروس ماهیا
شاه ماهی میشه همسرش



ماهی نمیشد باورش
تور اگه بیفته سرش
نگاه گرم ماهیگیر
میشه نگاه آخرش

یه ماهی که حواسش
به آینه های نور بود
فکر شب عروسی
تو حجله ی بلور بود
تو حجله ی بلور بود


ماهی لباش میخندید
به قحطی صداقت

به دشنه ای که خورده
تو سفره ی رفاقت
تو سفره ی رفاقت


ماهی نفهمید چه کسی
سینه ی خستشو درید
کدوم لب گرسنه ای
شوری بختشو چشید
شوری بختشو چشید



ماهی لباش میخندید
به قحطی صداقت
به دشنه ای که خورده
تو سفره ی رفاقت
تو سفره ی رفاقت


ماهی هرگز نفهمید
با تور و بند صیاد
نمیشه عشق شیرین
برای قلب فرهاد 
 

+نوشته شده در دوشنبه نهم دی 1387ساعت6:58 بعد از ظهرتوسط غــــريــــــبــــــه | |

نمی‌خوام لبهاتو خندون ببينم

چشماتو مست و غزل خون ببينم

ديگه تو خونه‌ي ويرونه‌ي دل

نمي‌خوام عشقتو مهمون ببينم

كي ميشه مثل خودم تو رو پريشون ببينم

مثل مجنون ميون كوه و بيابون ببينم

تك و تنها همه جا تو رو گريون ببينم

تك و تنها همه جا تو رو نالون ببينم

كي ميشه واي كي ميشه

كي ميشه واي كي ميشه

تو رو سرگشته و نالون ببينم

با غمي دست به گريبون ببينم

مياد اونروز پر از شادي كه من

تو سيه دل رو پشيمون ببينم

كي ميشه كي ميشه كي ميشه

كي ميشه مثل خودم

تو رو پريشون ببينم

مثل مجنون ميون كوه و بيابون ببينم

تك و تنها همه جا تو رو گريون ببينم

تك و تنها همه جا تو رو نالون ببينم

كي ميشه واي كي ميشه

كي ميشه واي كي ميشه

تو رو سرگشته و نالون ببينم

با غمي دست به گريبون ببينم

مياد اونروز پر از شادي كه من

تو سيه دل رو پشيمون ببينم

كي ميشه كي ميشه كي ميشه

كي ميشه مثل خودم

تو رو پريشون ببينم

مثل مجنون ميون كوه و بيابون ببينم

تك و تنها همه جا تو رو گريون ببينم

تك و تنها همه جا تو رو نالون ببينم

+نوشته شده در چهارشنبه چهارم دی 1387ساعت4:7 بعد از ظهرتوسط غــــريــــــبــــــه | |

رو تن خسته ی کوچه باز یه پرسه ی شبونه

توی بهت بی کسی ها این منم یه بی نشونه

با یه قامتِ تکیده, از همه دنیا بریده

عکس آوار ِ سکوتو رو دیوار ِ شب کشیده

یه درختِ پیر و کهنه خم شده از غصه ی باد

تورو یادِ من میاره, لحظه های رفته از یاد

حالا من موندم و گریه تو دل ِ شبای تاریک

باز یه بن بستِ سکوته آخره کوچه ی باریک

میدونم که دیگه دیره برای به تو رسیدن

پر و بالی که حقیره واسه تا تو پر کشیدن

میدونم که دیگه دیره برای به تو رسیدن

پر و بالی که حقیره واسه تا تو پر کشیدن

ناله ی برگای پاییز, زیر پای سست و بی جون

چشمای در انتظارم یکی اشک و دیگری خون

هر چی خوندم و نوشتم واسه موندن بی ثمر بود

وقتِ رفتنه دلِ من از همه چی بی خبر بود

تو همیشه ساده بودی بی غرور و بی گلایه

به تو عادت کرده بودم بیشتر از من به یه سایه

حالا من موندم و گریه تو دل ِ شبای تاریک

باز یه بن بستِ سکوته آخره کوچه ی باریک

میدونم که دیگه دیره برای به تو رسیدن

پر و بالی که حقیره واسه تا تو پر کشیدن

میدونم که دیگه دیره برای به تو رسیدن

پر و بالی که حقیره واسه تا تو پر کشیدن

این تو بودی یه بهونه واسه این دل شکسته

رفتی اما تا بمونم پشت این درای بسته


 



 

+نوشته شده در چهارشنبه بیست و دوم آبان 1387ساعت0:28 قبل از ظهرتوسط غــــريــــــبــــــه | |

باید تو رو پیدا کنم ..

شاید هنوزم دیر نیست

تو ساده دل کندی ولی . . .

تقدیر بی تقصیر نیست !

با اینکه بیتاب ِ منی . .

بازم منو خط می زنی !

باید تو رو پیدا کنم ، تو با خودتم دشمنی !!

 

کی با یه جمله .. مثل ِ من می تونه آرومت کنه !؟؟؟

اون لحظه های آخر از رفتن پشیمونت کنه !؟

دلگیرم از این شهر ِ سرد..

این کوچه های بی عبور

وقتی به من فکر می کنی ... حس می کنم از راه ِ دور !

آخر یه شب این گریه ها

سوی چشامو می بَره ..

عطرت داره از پیرهنی که جا گذاشتی می پره !

باید تو رو پیدا کنم !

هر روز تنهاتر نشی !!

راضی به با من بودنت حتی از این کمتر نشی !

پیدات کنم حتی اگه..

پروازمو پر پر کنی..

محکم بگیرم دستتو ..

احساسمو

باور کنی ..

باید تو رو پیدا کنم

شاید هنوزم دیر نیست !

تو ساده دل کندی ولی تقدیر بی تقصیر نیست

 

+نوشته شده در سه شنبه چهاردهم آبان 1387ساعت2:15 قبل از ظهرتوسط غــــريــــــبــــــه | |

دوباره دل هوای با تو بودن کرده    

  

                                              نگو این دل دوری عشقتو باور کرده

 

دل من خسته از این دست به دعاها بردن 

 

                                                             همه آرزوهام با رفتن تو مردن

 

 حالا من یه آرزو دارم تو سینه که دوباره چشم من تو رو ببینه

 

واسه پیدا کردننت تن به دل صحرا می دم

 

                                                              آخه تو رنگ چشات هیبت دنیا رو دیدم


توی هفت آسمون تو تک ستاره منی

 

                                                    به خدا ناز دو چشماتو یه دنیا نمی دم

 


 حالا من یه آرزو دارم تو سینه که دوباره چشم من تو رو ببینه

+نوشته شده در دوشنبه ششم آبان 1387ساعت6:55 بعد از ظهرتوسط غــــريــــــبــــــه | |

 

توی بغلت بودم محکم بهت چسپده بودم یه دفعه یه صدایی شنیدم خوب که گوش کردم شنیدم  صدای قلبت بهت گفتم چرا تندتند می زنه گفت اخه وقتی تو نبودی همش نااروم  می زد احساس می کردم که یه چیزی کمه یه چیزی انگار مثل خونها جریان ندارن یا اینکه توقف کرده اما وقتی به تو رسید اروم شد اروم تر از همیشه نمی خوام از بغلم جدا بشی دوست دارم همیشه تو بغلم باشی

+نوشته شده در جمعه سوم آبان 1387ساعت4:43 بعد از ظهرتوسط غــــريــــــبــــــه | |

نخواستم با غم بسازی

نخواستم هیچی نگی

نخواستم درد دلت رو

دیگه با هیچکی نگی

آخه عشق اجباری نیست

تو زندون من نمون

حالا که فکر رفتنی

دیگه از موندن نخون

تا دیدم می خوای بری

دلم راتو سد نکرد

برو فردا مال تو

دیگه اینجا برنگرد

بدون من , بعد من

دلتو هر جا جا نذار

غم با من بودنو

تو من بعد یادت نیار

اگه شونه ات تکیه گاهه

پس چرا من تنها شدم

چرا هر لحظه ام همیشه

منم تنها با خودم

یه تصویر از عکس چشمات

روی دیوار دلم

چه قدر قصه ام خنده داره

چه قدر بی تابه دلم

+نوشته شده در سه شنبه سی ام مهر 1387ساعت3:2 بعد از ظهرتوسط غــــريــــــبــــــه | |

+نوشته شده در شنبه بیست و هفتم مهر 1387ساعت6:52 بعد از ظهرتوسط غــــريــــــبــــــه | |